بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 24
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
« قوله التّوحيد اثبات الاسم » يعنى توجه و واحد دانستن حق با اسم اعظم حق كه نور ولايت و مشيت است حاصل شود يا اينكه توحيد اهل رسوم و مبتديان استدلال است با آثار و آثار ، نتايج و مربوب اسماء الهى هستند همچنان توحيد متوسطان كه با مكاشفه و مشاهده از تجليات اسماء و صفات حق حاصل مىشود و به اين جهت اثبات اسم مىكنند و در اين وقت شامل نهايت درجهء توحيد نمىباشد . « و المعرفة نسيان الحقّ » ( اين عبارت هم نظير عبارت گذشته در صفحهء 21 است باز تاويل دارد كه مراد نسيان وجود باشد ) معرفت فراموشى حق است يعنى فراموشى وجود است كه از حق و تجليات او بر عبد حاصل است يا فراموش كردن عبد است از ديدن معرفة خود به حق و نظير اين گذشته چون جذبه كه عين تجلى حق است موجب اخفاء - استتار شعور و عقل به غير حق است كه اسم اين مرتبه را نسيان ناميده و مدح كرده بلكه از معرفت شمرده . قوله ليس فى الدّنيا اغرب من العارفين تغرّبوا بالموافقة و تغيّبوا بالمباينة يعنى در دنيا غريبتر از عارفان نيست كه ايشان نزديك شدهاند با موافقت يا غريب شده از غير حق كه كسى آنها را نمىشناسد بسبب موافقت با حق و تخلق با اخلاق او بنا با لفظ تقربوا با غين يا بسبب موافقت مردم در عادات و رسوم ايشان اگر تقربوا خوانده شود . « و تغيّبوا بالمباينة » يعنى غايب گشتهاند از خود و فانى از هستى فانى ، بسبب فناء آن و بقا با باقى كه حق است پس تباين و دورى باعتبار عدميت آنهاست با حق و ممكن است معنى اينطور باشد كه غايب شدهاند از خلق در باطن بسبب بعد و عدم تجانس كه باطنشان با حق است كه مناسب لفظ تقربوا است در فقره سابقه . « فهم بالغربة مفردون » پس ايشان بسبب غريب بودن از شناسائى خلق تفريد و جدا شدهاند از خلق و اين عبارت قرينه است كه عبارت سابقه تقربوا باشد باغين كه نجات يافتهاند از عالم و اهل عالم كه در حديث وارد است سبق المفردون كه حق ايشان را از خلق تفريد و جدا كرده يا ايشان حقتعالى را با توجه تفريد كردهاند . « قوله و بالغيبة فانون » يعنى بسبب غايب بودن از هستى خود در حق فانى هستند . قوله اهل العلم مطالبون بالاستعمال يعنى اهل علم صورى يا طريقتى طلب كرده شدهاند بسبب استعمال كه علوم را بايد استعمال كنند